پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

22

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

احوال ديگر گفته است : « از مقاتل صاحب تفسير خوش ندارم چيزى روايت كنم » « 9 » كه البته ممكن است مقصود او روايت حديث باشد . بايد گواهى ابن مبارك ( متوفّى 180 / 798 ) را هم كه حنفى متمايل به تصوّف بوده است نقل كنيم كه گفته است : « چه عالى مىبود تفسير مقاتل ، اگر خودش هم مرد ثقه‌اى بود » . « 10 » ابن مبارك در اين عبارت دو انتقادى را كه از مقاتل مفسرّ مىكردند خلاصه مىكند : از يك سو او را سرزنش مىكردند كه با مسيحيان و يهوديان مشورت مىكند و اظهار نظرهاى آنها را در زمينهء تفسير مىپذيرد « 11 » ، و از سوى ديگر ، مىگفتند كه او از تفسيرهاى اسلاف خود غير مستقيم ( « بلا سماع » ) ، و بدون ذكر اسناد ، اقتباس مىكند ، و بدگمانى ابن حنبل و ابن مبارك هم از همين جا سرچشمه مىگرفت . مفسّران بعدى از اين بابت كمتر متوقّع بودند ، و به همين سبب است كه مثلا ثعلبى ( متوفّى 427 / 1035 ) و بغوى ( متوفّى 510 / 1117 ) هيچ ترديدى روا نمىدارند در اينكه مقاتل را در زمرهء ثقات در تفسير ، و در كنار ابن عبّاس و قتاده و مجاهد و حسن بصرى ، به شمار آورند . « 12 » از همه پرمعنىتر روش ملطى ( متوفّى 377 / 986 ) است كه بخش بزرگى از كتاب تفسير المتشابه مقاتل را در تنبيه خود نقل كرده است و كوثرى از اين بابت او را سخت به باد ملامت مىگيرد . « 13 » بعضى ديگر نيز مانند قشيرى و خرگوشى يا كراميان غالبا بى هيچ پرده پوشى سخنان او را در آثار خود آورده‌اند . « 14 » وضع مقاتل در مقام يك محدّث به گونه‌اى ديگر است . صاحب تاريخ بغداد كه به نظر نمىآيد با مقاتل مخالف باشد تنها گواهيهايى را ذكر مىكند كه حمله به اوست و در آنها او دروغگو و جاعل خوانده شده است . البتّه به ندرت محدّثانى مىتوان يافت كه آنها را جاعل نخوانده باشند ، ولى معلوم مىشود كه مقاتل مخصوصا بسيار ناشى بوده كه خود را در عين ارتكاب جعل

--> ( 9 ) . وفيات الاعيان ، چاپ قاهره ، جلد چهارم ، ص 343 . ( 10 ) . تاريخ بغداد ، ص 164 . همين موضع را ابن عيينه ( متوفى 198 / 814 ) نسبت به او داشته است . به كسى كه تعجب مىكند از اينكه در خانهء او كتابى از مقاتل مىبيند و از او مىپرسد كه آيا تفسيرهاى قرآنى مقاتل را « روايت مىكند » پاسخ مىدهد : « نه ، ولى من به آنها مراجعه مىكنم و از آنها استفاده مىكنم » ( همان ، ص 162 ) . ( 11 ) . نويسندهء تاريخ بغداد به اين سرزنش ، كه ابن خلكان آن را از قول ابن حيّان بستى ( متوفى 355 / 965 ) نقل مىكند ، اشاره‌اى ندارد . نگاه كنيد به : وفيات ، ج 4 ، ص 343 . ( 12 ) . نگاه‌كنيد به مقدّمهء تفسيرهاى آنها ، يعنى الكشف و البيان ثعلبى و معالم التّنزيل بغوى . ثعلبى نيز در قصص الانبياء خود بارها از مقاتل نقل قول كرده‌است ( ص 11 ، 71 ، 148 ، 149 ، 156 ، 168 ، 221 ، و جز اينها ) . ( 13 ) . نگاه كنيد به مقدمه بر چاپ تنبيه ، ص 4 . ( 14 ) . قشيرى ، كتاب كنز اليواقيت ، نسخهء خطى موزهء بريتانيا 11340 ؛ خرگوشى ، كتاب المسائل و الأجوبه ، نسخهء خطى موزهء بريتانيا 6773 ؛ مكتب‌كرامى ، نسخهء خطى بى نام موزهء بريتانيا 8049 ( نگاه كنيد به ماسينيون ، تحقيق ، ص 267 و بعد ) .